X
تبلیغات
عباس! معنی عشق و وفا... - عکس

بعد چهل شب لب خودرابه سخن بازکنم

همه غم های دلم را به تو ابراز کنم

شرح حال من بی تو ،به تو گفتن دارد

بشنو ای جان برادر که شنفتن دارد

سوی شام ،از برتو بادل سوزان رفتم

خون دل خوردم و همراه یتیمان رفتم


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، دلنوشته

تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 0:24 | نویسنده : حامد انبارلو |
برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست

با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست

این مشک را بگیر و ببر خیمه و بگو

یک قطره هم نبود وَ دیگر رباب نیست

وقت غروب بعد تو و قاسم و علی

دیگر برای ناقهٔ زینب رکاب نیست

آن لحظه لااقل تو ز جا خیز و خود بگو

بی رحم! جانشین النگو طناب نیست

حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا

این مشک پاره پاره برایم جواب نیست


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس

تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 15:49 | نویسنده : حامد انبارلو |
نمایی از درب ورودی قبر مطهر واقع در سرداب مطهر بارگاه ملکوتی حضرت عباس علیه السلام.


موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : سه شنبه پنجم آذر 1392 | 15:39 | نویسنده : حامد انبارلو |


موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 15:43 | نویسنده : حامد انبارلو |
آمدم با چه شتابی ز حرم در بر تو                                                           با اميدي‌كه‌ببينم‌رخ‌جان‌پرور تو
 

سر و مشك‌و علم‌و دست‌تو از هم‌چو گسست‌                                  دشمنم‌گفت‌كه‌: پاشيد ز هم‌لشگر تو


نيست‌تقصير فرات‌اين‌همه‌شرمندگي‌ات                                             خشك‌شد ديده‌اش‌از ريختن‌ساغر تو


گر كه‌از شرم‌سر از سجده‌نياري‌بالا                                                         پس‌چسان‌تير بر آرم‌ز نگاه‌تر تو


از غم‌مشك‌ز بس‌ديدة‌تو خونبار است                                                         ريخته‌خون‌چو نقابي‌به‌رخ‌انور تو


بيش‌از اين‌تا كه‌تو احساس‌به‌غربت‌نكني                                                       مادرم‌فاطمه‌آمد عوض‌مادر تو


شده‌مجموعه‌اي‌از خاطره‌پا تا به‌سرت‌                                                      ياد حيدر كنم‌از زخم‌عميق‌سر تو


كمرم‌راست‌نگردد ز چنين‌خم‌شدنت‌                                                          با چه‌رويي‌ببرم‌سوي‌حرم‌پيكر تو


روضه‌خوانان‌عطش‌از عطشم‌دم‌نزنند                                                    كه‌دهند شرح‌لب‌و ديدة‌، خشك‌و تر تو



موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، روضه و مرثیه ، دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 12:55 | نویسنده : عفت شعبانی |


موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 12:47 | نویسنده : عفت شعبانی |

امام مهدي عليه‏ السلام به جهت قدرداني و وفا نسبت به رشادتهاي حضرت عباس عليه‏ السلام به اين بارگاه ملکوتي تشريف مي‏آورند، نمونه زير گوياي اين واقعيت مي‏باشد: 

فقيه فرزانه آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي فرمود: در حرم مطهر حضرت قمر بني‏ هاشم عليه ‏السلام مشغول زيارت بودم، ناگهان ديدم شخصي پشت سر من مشغول زيارت و خطاب به حضرت مي‏فرمايد: 

 «يا عمي!» و مطالبي را با فصاحت و بلاغت بيان مي‏کند. من از بس برايم اين مطلب جالب و جذاب بود دست از زيارت برداشتم تا ببينم اين بزرگوار چه مي‏گويد. همچنان مات و مبهوت شده بودم ولي کلمات دلرباي ايشان را همچنان مي‏شنيدم و ايشان گريه مي‏کرد و با حضرت در حال صحبت بود. ولي يک مرتبه از نظرم غايب شد. [1] .

 

امام مهدي عليه ‏السلام به اماکن مقدسه و مشاهد مشرفه، عنايت فراواني دارد. يکي از سرزمين‏هايي که مورد علاقه آقا بقيةالله روحي فداه است کربلا، و بارگاه ملکوتي سالار شهيدان عليه‏ السلام و برادر بزرگوارش حضرت ابوالفضل العباس عليه‏ السلام است، بنابراين، زائران محترم، توجه داشته باشند، با مشرف شدن به اين مکان گرامي دو وظيفه مهم دارند: 

1. زيارت به نيابت از امام عصر عليه‏ السلام که نشان دهنده معرفت زائر و مورد توجه قرار گرفتن او از سوي زيارت شونده و ملائکه است. 2. دعا براي تعجيل در فرج آقا امام زمان عليه ‏السلام که بسيار مهم و با ارزش است. قطعا، امام زمان عليه‏ السلام محتاج نيابت و دعاي ما نيست، بلکه ما محتاج عنايت او عليه‏ السلام هستيم. و اين اعمال سبب جلب عنايت او عليه ‏السلام خواهد شد. 

پی نوشتها:

[1] چهره درخشان قمر بني‏ هاشم ابوالفضل العباس، ج 3، ص 307؛ مير مهر، ص 111.


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، داستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 11:21 | نویسنده : عفت شعبانی |

 مهر: رجبی دوانی با اشاره به جایگاه حضرت عباس(ع) در روایات، تصریح کرد: اگر حضرت عباس(ع) عظمتی پیدا کرد نه به سبب فداکاری در راه برادر بلکه به سبب معرفت کامل و یقین نسبت به مقام ولایت و فداکاری در این راه بود برای همین او را تالی‌تلو(همتا) ائمه معصوم و باب الحوائج می خوانند.دکتر محمدحسین رجبی(دوانی) کارشناس تاریخ اسلام در مورد شخصیت تاریخی حضرت عباس(ع) گفت: حضرت عباس(ع) یکی از فرزندان به نام امیرالمومنین (ع) است و می توان به جرأت گفت که ایشان پس از حضرت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و زینب کبری(س) سرآمد فرزندان امیرالمومنین است که در تاریخ شخصیت بزرگی از خود به منصه ظهور رساند.

وی در مورد جایگاه حضرت عباس در روایات و احادیث گفت:‌ حضرت عباس به سبب اوج معرفت به ذات مقدس امام زمان خود و بصیرت فوق‌العاده‌ای که داشتند و نهایت در راه ولایتمداری جان خود را نثار کردند اهمیت فوق‌العاده‌ای را در تاریخ اسلام و در شیعه به دست آوردند و افتخار این را پیدا کردند که ائمه اطهار در شأن آن بزرگوار تعابیر عظیمی به کار ببرند.وی تأکید کرد: حضرت عباس از معدود غیرمعصومین هستند که از معصوم برای ایشان زیارتنامه صادر شده است. از حضرت امام صادق(ع) زیارتنامه‌ای برای حضرت ابوالفضل روایت شده است، همچنین در زیارت ناحیه مقدسه در مورد حضرت عباس به صورت اختصاصی بیانات بلندی وجود دارد و حضرت اباالفضل مورد مدح حضرات معصومین قرار گرفته‌اند و این به سبب غرق بودن حضرت عباس در معرفت به ولایت است.

این پژوهشگر تاریخ اسلام افزود: ‌برخلاف آنچه که بعضاً‌ در بین عوام و برخی ناآگاهان رایج است که حضرت عباس به خاطر جانفشانی برای برادر به این جایگاه دست یافت؛ باید گفت که خیر؛ این فضیلتی برای حضرت عباس نیست چرا که بسیار افراد هستند که حاضرند جان خود را برای برادر فدا کنند و لحظه‌ای برادر خود را رها نکنند، لذا اگر حضرت عباس عظمتی پیدا کرد نه به سبب فداکاری در راه برادر بلکه به سبب شناخت و معرفت کامل و یقین نسبت به مقام ولایت در زمان خود و فداکاری در راه ولایت بود.

رجبی دوانی افزود: اوج شخصیت حضرت عباس به دلیل بصیرت نافذ ایشان است چرا که امام صادق وقتی که می‌خواهد از عموی خویش یاد کند، با اینکه حضرت عباس فضیلت‌های بسیاری دارد اما در مورد ایشان می‌فرماید "کان نافذ البصیره".

وی یادآور شد: حضرت عباس برادران دیگری داشتند که در کنار آن حضرت در کربلا به شرف شهادت نائل آمدند اما مقام حضرت عباس به خاطر آن بصیرت فوق‌العاده به جایی می‌رسد که امام سجاد(ع) می‌فرماید "عمویم عباس در روز قیامت چنان جایگاهی دارد که همه شهدا به جایگاه او غبطه می‌خورند" و ما می دانیم که همه بهشتیان به جایگاه شهدا در قیامت غبطه می‌خورند. حال جایگاه حضرت عباس چنان رفیع است که شهدا به این جایگاه غبطه می‌خورند و این نیست مگر اوج بصیرت ایشان در مساله ولایت و ولایتمداری که او را یگانه دوران کرد و شایسته اینکه از طرف معصومین زیارتنامه مخصوصه داشته باشد.


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 9:36 | نویسنده : عفت شعبانی |

امام صادق عليه السلام فرمودند:

مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت . (1)

متن عربی این حدیث :عن الصّادق عليه السلام انّ ارض الكعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بيت اللّه على ظهرى ياتينى النّاس من كل فجّ عميق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه اليها كفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فيها اعطيت ارض كربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسين عليه السلام ما فضّلتك و لولا ما ضمّنة كربلا لما خلقتك و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و كونى دنيا متواضعا ذليلا مهيمنا غير مستنكف و لا مستكبر لارض كربلا والّا مسخنده و هويت بك فى نار جهنّم .

و قال على بن الحسين عليه السلام اتّخذ اللّه ارض كربلا حرما قبل ان يتّخذ مكّة حرما باربعة عشرين الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة كالكوكب الدّرى (2)

امام سجّاد عليه السلام فرمودند:

خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .
و عن ابى جعفر عليه السلام قال خلق اللّه كربلا قبل ان يخلق الكعبة باربعة عشرين الف عامٍ و قدّسها و بارك عليها فما زالت قبل ان يخلق اللّه الخلق مقدّسة و مباركة و لاتزال كذلك و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة .
و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند كربلا را خلق كرد 24 هزار سال قبل از آنكه كعبه را خلق نمايد و آن زمين را مقدس نمود و بركت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مباركى مانند آن زمين و خداوند زمين كربلا را در بهشت افضل زمينها قرار داده است .(3)

پی نوشتها :
1- خصائص الحسينيه ص 327.
2- بحار الانوار ج 10 - تحفة الزّائر
3- كشكول النور ج 1 ص 14

منبع:پایگاه جامع امام حسين (عليه السلام)


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، حدیث

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 19:41 | نویسنده : حامد انبارلو |

در طول تاريخ انسانهايى بوده و هستند كه پس از مرگشان ، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصيت و انديشه‏شان ادامه يافته است . مردان خدا و شخصيتهاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش استوانه دين و محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضيلت است . و در اين ميان ، زيارت مشهد حسينى از ويژگيهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانكه توفيق پيدا مى كنند و به زيارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسين (ع) آورده و به جانب اين مدرسه عشق و فضيلت و دانشگاه كمال و تربيت مى‏گرايند . اينگونه تربيت اجتماعى و يك چنين موسسه تهذيب اخلاق و ادب ، براى هيچ ملتى از ملل گيتى ميسر و مقدورنيست . 

 

البته ملحدين و معاندين و مخالفين مكتب تشيع به خيال خود شبهات و اشكالهاى مى كنند و مى گويند: «زيارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى كه هر كس كه به زيارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زيارت نمى‏كند . چه كسى است كه حسين بن على (ع) را خدا بداند؟!! شيعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پيدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجيد فرمود:«به سوى او وسيله بگيريد» (1) امام را وسيله الهى مى‏داند. زيرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زيارت است كه زائر از اين طريق خود را به درگاه الهى نزديك مى‏كند، و پيشوايان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگيرى كنند.

 

  امام رضا (ع) مى فرمايد: «هر امامى بر گردن دوستان و پيروانش عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد، بإ؛،،ّّ زيارت قبر آنان ممكن مى‏باشد . و كسى كه به شوق زيارت آنها و با تصديق به فضيلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قيامت قرار مى‏گيرد.

پس هر زائرى بايد بكوشد تا از اين شفاخانه فيض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكيزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفريدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اينكه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

  هر زائرى كه با معرفت و شناخت مقام صاحب اين مرقد و اهداف او به زيارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏گيرد و اصول و تعاليم مكتب را به ياد مى‏آورد ، و هر زيارت و سلام او سرشار از اين آموزشها و الهام‏ها است.

  از طرفى زيارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته ، متذكر تاريخ و احوال انبيا و اولياى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زيارت عاشورا و ديگر زيارات ، اين مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به اين وسيله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعليم داده‏اند كه در زيارت امام حسين (ع) از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسين گونه» قرار دهد، و آنها را در دينا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان يجعلنى معحكم فى الدنيا و الاخرة».

به اميد به اينكه خداوند متعال توفيق زيارت حضرتش را در دنيا و شفاعتش را در روز قيامت نصيب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زيارت سيدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏پردازيم:  

بقيه متن در ادامه مطلب

منبع:پایگاه جامع امام حسين (عليه السلام)


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، حدیث

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 19:34 | نویسنده : حامد انبارلو |

تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند. دست‌هایی که دستان خداست و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده. همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است. دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛ چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست. هر که با دست‌‌های تو بیعت کند، دستان خدا را در آغوش گرفته... .

دست‌هایت، آیینه دستان پر پینه مردی ا‌ست که تمام هستی در دست ولایت اوست. مردی که سالیان سال نان بینوایان را بر دوش می‌گرفت و بر در خانه‌های‌شان می‌برد و سفره‌ها‌ی‌شان را نمک‌گیر خویش می‌کرد. تو فرزند دست‌های حیدرى. مردی که ذوالفقار را در دست داشت، ولی هرگز دانه جوی را به ستم از دهان موری باز نگرفت. پس از دستان او که نان‌آور خاک بود، دست‌های تو آب‌آور زمین شدند. دستان تو ساقی روزگارند.


دست‌هایت، برکت عشق را در سفره‌های عاشقان می‌نهند. اینک نان و خرما نه، که از تو آب حیات می‌طلبیم، آب مراد... . از تو عافیت می‌خواهیم. از دست‌های توانگرت، سعادت می‌خواهیم ای مرد! کاش دست‌های تو تمام ابرهای سیاه ستم را از آسمان دنیا فراری دهند. کاش دست‌هایت به یاری انسان برخیزد و او را وارث صلح و آشتی کند.

سودابه مهیجى
اشارات :: مرداد ۱۳۸۸ - شماره ۱۲۳

موضوعات مرتبط: عکس ، دلنوشته

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 13:38 | نویسنده : عفت شعبانی |


میرحمید میرمعصوم‌نژاد در کتاب مسافر نگاه سرخ ، خاطرات شیخ عباس حاج محمد علی الکشوان آل شیخ کلیددار و خادم اقدم حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) را در مورد گوشه‌ای از معجزات قمر بنی هاشم(ع) به رشته تحریر درآورده است.

شیخ عباس متولد 1936کربلا است که به گفته خود از 485سال قبل خاندان آنها از ایران به کربلا مهاجرت کرده و 12 نسل پشت سر هم همگی خادم، کفشدار و کلیددار حرم حضرت ابوالفضل(ع) بوده‌اند.

خود شیخ عباس بعد از 36 سال کار بازنشسته شده و هر روز منزل کوچکش پذیرای کاروان های مشتاق زائران ایرانی و غیره است که به عشق شنیدن گوشه‌ای از خاطرات و معجزات به دیدن شیخ می‌آیند.

 



موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، داستان ، خاطره

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 13:27 | نویسنده : عفت شعبانی |

قال ابوعبدالله علیه السلام:

لیس نبى فى السموات والارض و الا یسألون الله تبارک وتعالی ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج.(۸)

امام صادق علیه السلام فرمود:

هیچ پیامبرى در آسمانها و زمین نیست مگر این که مى‏ خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج کنند.


موضوعات مرتبط: عکس ، حدیث

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 13:24 | نویسنده : عفت شعبانی |


حضرت با دختر عبید الله بن عباس بن عبدالمطلب بنام (لبا به)ازدواج کرد و خداوند متعال دو پسر به وی عنایت کرد(فضل وعبیدالله)واز مادر خود سه برادر داشت که از وی کوچکتر بودند وهیچکدام فرزند نداشتند ودر کربلا قبل ازحضرت عباس شهید شدند.
مبارزه حضرت عباس(ع)
وقتی که تمام اصحاب ویاران حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند وجز حضرت عباس وسید الشهدا علیهما السلام هیچکس زنده نماند، حضرت عباس نزد برادر بزرگوار خود رفت وعرض کرد: پدر ومادرم فدایت، اجازه بفرمائید تا جان خودم رافدایت کنم .حضرت امام حسین علیه السلام اشکش جاری شد وفرمود: اول قدری آب برای کودکان تهیه کن ،آن حضرت مشکی  برداشت وسوی آب فرات رفت در حالیکه چهار هزار نفر مسلح به تیر وکمان نگهبان آب بودند، دشمنان دورش را گرفتند حضرت خودرابه قلب لشگر زد وهشتاد نفر را به خاک وخون  افکند، دشمنان وقتی چنین دیدند پا بفرار نهادند، حضرت با اسب وارد آب شد اودرنهایت تشنگی بود، کفی ازآب برداشت تا بنوشد، ناگاه بیاد عطش برادر افتاد،آب ننوشید ومشک را پر از آب کرد:
یا نَفسُ مِن بَعد الحسین هُونی
فَبَعده لاکُنت ان تَکُونی
هذا حسین شارب المَنون
و تشرَبین بارِد المَعینی
هَیهات ما هذا فِعال دینی
ولا فِعال صادقُ الیقینی
ای نفس(عباس) بعداز حسین زندگی ارزشی ندارد، می خواهم بعدازاوزنده نمانی، حسین شربت مرگ می نوشد وتو می خواهی آب بیاشامی ، هیهات هرگز دین من چنین اجازه ای به من نمی دهد وهرگز این عمل ، عمل انسان باورمند به آخرت نیست.


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، داستان

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 13:16 | نویسنده : عفت شعبانی |

جمال حق ز سر تا پاست عباس   ***  به يكتايى قسم، يكتاست عباس
خدا داند كه از روز ولادت   ***   امام خويش را مى‏خواست عباس
علم در دست، مشك آب بردوش   ***  كه هم سر دار و هم سقاست عباس
نه در دنيا بود باب الحوائج    ***  شفيع خلق در عقباست عباس
هنوز از تشنه كامان شرمگين است   ***  ببين در علقمه تنهاست عباس
اگرچه زاده ام البنين است    ***   وليكن مادرش زهراست عباس

حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه . ق (1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود .
پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد .
مادر بافضيلتش فاطمه معروف به «ام‏البنين‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود . (2)
واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسيار ترش‏رو» است . و يا به معناى شيرى كه شيران ديگر از او فرار كنند . (3) انتخاب اين نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است . لذا مورخان نوشته‏اند «سماه اميرالمومنين عليه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته وسطوته و صولته وعبوسته فى قتال الاعداء وفى مقابلة الخصماء; على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت .» (4)


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، مقاله

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 13:15 | نویسنده : عفت شعبانی |

گرفتارم گرفتارم ابالفضل

گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست
هوای کربلا دارم ابالفضل

2
تمام کربلا در خون نشسته
نگاه خیمه ها در خون نشسته
زمین و آسمان از ناله پر شد
تن خون خدا در خون نشسته
 
3
امان از ماجرای پیکر او
امان از سرگذشت حنجر او
تنی ماند و سری بر نیزه ها رفت
بماند قصه ی انگشتر او
 
4
امان از ماجرای پیکری که...
 امان از سرگذشت حنجری که ...
امان ای دل امان ای دل امان ای ...
امان از قصه ی انگشتری که ...

شاعر:سید محمدجواد شرافت


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، روضه و مرثیه ، دلنوشته

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 13:3 | نویسنده : عفت شعبانی |

به گزارش خبرنگار گروه آيين ‌و انديشه خبرگزاري فارس، حضرت ابوالفضل عباس (ع) علمدار و سقاي تشنه‌لب كربلا كه در دفاع از امام حسين (ع) دو دست مبارك و جان خود را فدا كرد و لب‌تشنه در كنار فرات به شهادت رسيد امروزه قبله‌گاه حاجات شيعيان شده و كرامات فراواني از آن حضرت به گوش مي‌رسد.
در اين زمينه با حاج عباس حاج محمدعلي كشوان آل شيخ خادم قديمي حرم حضرت ابوالفضل گفت‌وگوي در شب تاسوعاي 1432 قمري انجام شد كه در آن علاوه بر اظهار ارادت به مقام معظم رهبري سلام خالصانه خود را به همه

دوستداران ابوالفضل (ع) در ايران ابلاغ كرد.
حاج عباس افزود: بسم‌الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين ، پس از آن، خيلي از برادران و دوستان اباعبدالله(ع) و ابوالفضل(ع) در ايران تشكر مي‌كنم و اميدوارم هميشه زير سايه اين دو بزرگوار پايدار بمانيد.
وي افزود:‌ خداوند شما ايرانيان ارداتمند

به اهل بيت(ع) و رهبرتان، بلكه رهبر همه اسلام آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي را زير سايه امام زمان (عج) حفظ كند و لطف آقا امام زمان(عج) بر اين بزرگوار باشد، چه خودش و چه كساني كه هم‌پيمانش هستند و خداوند ولايت او را بالاي سر ما گذاشته و خدا شما را پايدار كند.
عباس كشوان ادامه داد:‌ آقاي احمدي‌نژاد كه باعث افتخار شيعيان در دنيا شده، و ما را سربلند كرده، ما دعاگوي آنها هستيم، ان شاءالله آمريكا زير پا له شود و شيطان‌هاي بزرگ را از بين ببرد.



موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، خاطره

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 12:29 | نویسنده : عفت شعبانی |
قال ابوعبدالله: ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى…(۷)

امام صادق علیه السلام فرمود:

سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.



موضوعات مرتبط: عکس ، حدیث

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 12:6 | نویسنده : عفت شعبانی |

«عباس محمد علی کشوان آل شیخ» در گفت وگویی، با تسلیت محرم و ایام عاشورای امام حسین(ع) بعد از حمد و ثنای خداوند و صلوات بر اهل بیت طاهرین(ع) گفت: بنده از کوچک ترین خادمان حرم قمر بنی‎هاشم(ع) هستم که از طرف پدر 12 نسل در حرم ابوالفضل بوده ایم.

 
وی افزود: تمام اجدادم تا 12 نسل قبل همه کلید دار و خادم حضرت ابوالفضل(ع) بوده اند و هرموقع یکی فوت می کرد، فرزند وی در این سمت مشغول به کار می شد.
«کشوان» که نام خانوادگی وی برگرفته از شغل کفشداری حرم است، افزود: همواره کلید سرداب و حرم مطهر دست خاندان ما بوده و این رویه از 485 سال پیش که اجداد من از ایران به عراق مهاجرت کردند؛ ادامه داشته است.
شیخ عباس کشوان که متولد 1936 مصادف با 1315 شمسی در کربلا و هم اکنون 74 ساله است، می گوید: بنده به مدت 35 سال کلید دار و کفش‎دار حرم قمر بنی هاشم بودم و خاطراتی در این مدت به چشمان خود دیده ام که حتی پدر و پدربزرگم برایم تعریف نکرده اند بلکه خود بعینه شاهد بودم و برای دوستداران اهل بیت(ع) بیان می کنم.  
وی وقتی شنید مردم کشور ما از بیان خاطرات و کرامات استقبال کرده اند، اظهار امیدواری کرد: آقا ابوالفضل(ع) نگهدار مردم ایران و سایر ارادت مندان به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) باشد.  
شیخ عباس افزود: حدود 30 سال پیش در یک روز جمعه بنده در حرم نشسته بودم که شب فرا رسید و یک مرد جوان عرب بیابان گرد وارد حرم شد، در حالی که فرزندی علیل به‎روی دست داشت که آن فرزند پسر حدود 8 سال سن داشت و به دلیل معلولیت توان هیچ گونه حرکتی حتی تکلم نداشت و مانند تکه ای گوشت به‎روی دست پدر جابه جا می شد.  
خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع) افزود: ساعت 12:30 دقیقه شب بود که پدر این کودک معلول به همان لهجه عربی و محلی خود با ابوفاضل صحبت می کرد و گلایه داشت که: «آقا اباالفضل! من از تو اولاد سالم خواسته ام، اما اولاد ناقص داده ای و چه فایده دارد، من 8 سال است که مبتلای این بچه شده ام حال این بچه را بگیر و برای خودت باشد».  
شیخ عباس می گوید: به چشم خود دیدم آن پدر جوان کودک 8 ساله معلول خود را به سمت ضریح چنان پرت کرد که صدای برخورد سر کودک با میله های ضریح به بیرون از ایوان رسید و کسانی که در بیرون از حرم نشسته بودند، کنجکاو شدند که این صدای چیست و پس از این واقعه خود پدر نیز به سرعت از حرم گریخت و رفت.  
شیخ عباس گفت: با دیدن این منظره بسیار ناراحت شدم و پیش خود گفتم: ای بی حیا! این چه‎کاری بود کردی! و پس از آن که پدر طفل را پیدا نکردم؛ بسیار گریستم، فرزند را در بغل گرفتم و با خود گفتم: این بچه بیمار چه گناهی دارد، و سر او را در بغل گرفتم.  
شیخ عباس افزود: این جریان ادامه داشت تا ساعت 1 بعد از نیمه شب رسید، در حالی که بچه را در بغل آرام می کردم کم‎کم متوجه شدم انگشتان پای بچه حرکت کرد. ابتدا فکر کردم توهم دارم و چشمانم را مالیدم که مبادا در حالت خواب بوده ام، اما دیدم کم‎کم پاهایش حرکت کرد سرش را روی زانو گذاشتم و در حالی که اشک می ریختم، دیدم یک چشم او باز شد و پس از آن چشم بعدی باز و بعد نگاه کرد و گفت: پدر و مادرم کجا هستند؟ 
شیخ عباس گفت: در این بین سایر خدام حرم را صدا زدم که بیایند و ببینند که آیا من اشتباه نمی کنم که آنها نیز تأیید کردند بچه می تواند حرکت و صحبت کند.  
شیخ عباس افزود: این پدر و فرزند از اعراب بادیه نشین بودند که به شغل زراعت و کشاورزی مشغول بودند و پس از شفای این طفل 8 ساله، چشمان او باز شد دنبال پدر و مادرش می گشت. به او گفتم: پسرم، آیا می توانی سر و دست و پاهایت را حرکت دهی؟ و او گفت: بله! به راحتی می توانم دست و پا و چشمانم را حرکت دهم، فهمیدم معجزه ای شده و قمر بنی‎هاشم(ع) او را شفا داده است. 
شیخ عباس افزود: سپس عبایی روی پسر انداختم و سه بار او را دور ضریح حضرت ابوالفضل(ع) طواف دادم و او را در اتاقی قرار داده و این واقعه را به استاندار، کلید دار و مرجع تقلید آن زمان خبر داده و در دفتر حرم ثبت کردیم و از طریق بلندگو اعلام کردیم مردم برای دیدن معجزه ابوالفضل(ع) بیایند و طفل شفایافته را به‎روی منبر گذاشته خود در کنارش نشستم.  
شیخ عباس گفت: از کودک پرسیدم: زمانی که پدرت تو را به سوی ضریح پرت کرد، آیا سرت درد نگرفت؟ گفت: اصلاً متوجه نشدم، اما ناگهان دیدم دو دست بریده از سمت ضریح بیرون آمده و من را در آغوش گرفت و سرم را در بغل گرفته و آن دو دست ابتدا به پاها سپس به دست و پس از آن چشمان و سرم کشیده شد و احساس کردم هیچ مشکلی از نظر معلولیت ندارم و می توانم دست و پا، زبان و چشم خود را حرکت دهم و هیچ مشکلی ندارم.
شیخ عباس افزود: وقتی صبح شد، مردم برای دیدن این معجزه هجوم آوردند و حدود 20 بار پیراهن به تن این کودک شفایافته کردیم که هربار به وسیله مردم تکه تکه شد و به نیت تیمّن و تبرّک، مردم بخشی از لباس کودک را با خود بردند.
شیخ عباس کشوان افزود: پس از این ماجرا پدرش آمد و گفت: یا ابوفاضل! چرا معطل کردید و چرا زودتر شفا ندادید؟!
وی گفت: پس از آن به توصیه خادمان حرم، این فرزند شفایافته به‎روی مرکبی قرار داده شد و از صبح تا غروب در کربلا چرخانده شد و مردم از این واقعه مطلع شدند.
وی در پایان اظهار امیدواری کرد: دست های قمر بنی هاشم(ع) به‎روی سر ما و همه ارادتمندان اهل بیت قرار بگیرد و خداوند مسلمانان و شیعیان را از شر دشمن در امان بدارد و جزای خیر در دنیا و آخرت عطا کند.


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله ، داستان ، خاطره

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 11:55 | نویسنده : عفت شعبانی |

کنیه هاى حضرت عباس (علیه السلام)
در فرهنگ عربى به آن دسته از نامهایى که با پیشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، کنیه مى گویند. سنت گذاشتن نامى در قالب کنیه براى افراد در میان قبایل عرب، گونه اى بزرگداشت نسبت به فرد به شمار مى آید.
در اسلام نیز توج زیادى به آن شده است؛ غزالى مى نویسد: «رسول خدا (صلى الله علیه و آله) اصحاب خود را از روى احترام براى به دست آوردن دلهایشان به کنیه صدا مى زد و آنهایى که کنیه نداشتند، کنیه اى برایشان انتخاب مى فرمود و سپس آنها را بدان مى خواند. مردم نیز از آن پس، فرد مذکور را به همان کنیه مى خواندند. حتى بر آنان که فرزندى نداشتند تا کنیه اى داشته باشند کنیه اى مى نهاد. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) رسم داشت حتى براى کودکان نیز کنیه انتخاب مى نمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا مى زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد». در اینجا کنیه هاى حضرت عباس (علیه السلام) بر شمرده مى شود:
1. ابوالفضل
در منابع بسیارى، کنیه حضرت عباس (علیه السلام) را ابوالفضل بر شمرده اند که در بین کنیه هاى ایشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است. اما دیگر کنیه هاى او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده اند. در مورد این کنیه بحثى وجود دارد که آیا این کنیه واقعى بوده و ایشان پدر فرزندى به نام فضل بوده اند یا اینکه این کنى اعتبارى و در واقع لقبى بوده است که به شکل کنیه به او نسبت داده اند. گفته ها و احتمالاتى در این زمینه وجود دارد که بدان پرداخته مى شود.
آن چه از بررسى افراد در تاریخ به دست مى آید این است که انتخاب کنیه همواره بر اساس نام فرزند بزرگ تر فرد نبوده و در موارد بسیارى این قاعده وجود ندارد.
نوشته اند در خاندان بنى هاشم هر که عباس نام داشته او را ابوالفضل کنیه مى نهادند؛ همان گونه که عباس بن عبدالمطلّب و عباس بن ربیعة بن الحارث بن عبدالمطلّب و... نیز مکنّى به همین کنیه بوده اند که گفته اى مقبول و موجّه به نظر مى رسد.
برخى دیگر گفته اند این کنیه برگرفته از برترى و فضلى بوده که از کودکى در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت مى شناخته اند، آن گونه که در سوگ او نیز سروده اند.
أبَا الْفَضْلِ یَا مَنْ أسَّسَ وَ الإبأبِىَ الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَکُونَ لَهُ أَبا
«اى ابوالفضل! اى کسى که هر برترى و پاکدامنى را بنا نهادى! آیا براى من برترى و فضلى وجود دارد که تو پدر آن نباشى؟ (آیا کسى مى تواند فضلى داشته باشد که در تو نباشد». هم چنین در بین اعراب و مسلمانان نیز چنین سنتى بسیار دیده مى شده که کنیه افراد را بر اساس ویژگى هاى آنان مى گذاشته اند. آورده اند روزى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) شنید که فردى را ابوالحَکَم مى خوانند. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَکم (داور) خداست و حُکم از آن اوست تو چرا ابوالحکم خوانده مى شوى؟» او پاسخ داد:
«قبیله ام هرگاه بر سر مسئله اى اختلاف پیدا مى کنند نزد من مى آیند و من بین آنان داورى مى کنم و با صادر کردن حکم خویش اختلاف را برطرف مى نمایم» پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به او فرمود: «چه کار خوبى مى کنى» و این گونه گذاشتن چنین کنیه هایى را بر افراد بدون اشکال دانست.
گذشته از این همه این مطالب، در ردیف فرزندان عباس (علیه السلام) نام پسرى را به اسم فضل آورده اند اما چون که فضل فرزندى نداشته، احتمال این که نام او از حافظه تاریخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. این مسئله سبب شده که برخى براى توجیه کنیه حضرت عباس (علیه السلام) بر مطالبى مانند آنچه گذشت تمسک جویند؛ گر چه هیچ یک از آنها با هم منافاتى ندارد و قابل جمع مى باشد؛ یعنى وقتى در کودکى کسى را ابوالفضل بخوانند در او زمینه هایى هم ایجاد مى شود که نام یکى از فرزندان خویش را فضل بگذارد.
2. ابوالقِربَة
در لغت عرب قِربة به معناى «مشک آب» است. حضرت عباس (علیه السلام) را به جهت آب رسانى اش در کربلا به این کنیه نامیده اند. در بسیارى از منابع تاریخى و رجالى چنین کنیه اى را براى حضرت بر شمرده اند.
3. ابوالقاسم
کنیه اى غیر مشهور براى حضرت مى باشد؛ اگر چه برخى نوشته اند حضرت عباس (علیه السلام) فرزندى به نام قاسم داشته که در کربلا به شهادت رسیده است.
4. ابن البَدَویَة
این کنیه نیز از جمله کنیه هاى غیر مشهور حضرت است و به معناى «فرزند زن بادیه نشین» مى باشد. دلیل آن نیز این بوده که قبیله مادرى حضرت، از جمله قبایل بیابان نشین عرب بوده اند.
5. ابوالفَرجَة
در لغت عرب فرجه، «گشایش در سختى و برطرف شدن اندوه» معنا شده است. برخى چنین کنیه اى نیز براى حضرت بر شمرده اند که بیشتر به لقبى در قالب کنیه مى ماند. دلیل آن هم برطرف کردن اندوه و گشایش در سختى ها در نتیجه توسل به او مى باشد.
لقبهاى حضرت عباس (علیه السلام)
به عناوینى که بر اثر بروز و ظهور ویژگیهایى در انسانها، به آنان نسبت داده شود و بیانگر ویژگى شان باشد، لقب مى گویند. حضرت عباس (علیه السلام) القاب بسیارى دارد. براى ایشان بیش از بیست لقب مشهور بر شمرده اند که معروف ترین آنها عبارتند از:
1. قمر بنى هاشم
حضرت عباس (علیه السلام) از جمال و زیبایى ویژه اى برخوردار بوده؛ به گونه اى که سیماى دل رباى او جلب توجه مى کرد و چهره اش مانند ماه تمام، تابناک مى نمود. چون از دودمان هاشم، جد پیامبر (صلى الله علیه و آله) بوده، او را «ماه فرزندان هاشم» مى خواندند. این لقب، لقبى مشهور براى حضرت به شمار مى رود و بسیارى از منابع آن را بر شمرده اند.
2. باب الحوائج
حضرت عباس (علیه السلام) در دوران زندگى امام مجتبى (علیه السلام) پیوسته در کنار آن حضرت به مددکارى مردم و بر آوردن نیازهایشان مى پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین (علیه السلام) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آن جا که هرگاه نیازمندى براى کمک خواستن نزد این دو امام همام مى آمد، حضرت عباس (علیه السلام) مأمور اجراى دستور امام خویش مى شد. حضرت عباس (علیه السلام) جایگاه بلندى نزد برادرش امام حسین (علیه السلام) داشت؛ نوشته اند:
«همان گونه که پدرش امیر المؤمنین (علیه السلام) جایگاه بلندى نزد پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) داشت و باب او بود و هرگاه مشکلى روى مى داد پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) ابتدا آن را با على (علیه السلام) در میان مى گذاشت، عباس (علیه السلام) نیز چنین حالتى نسبت به امام حسین (علیه السلام) داشت. امام با پیشامد هر مشکلى آن را با برادرش در میان گذاشته و از او مى خواست که آن مشکل را برطرف نماید». این مسئله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج؛ «برآوردنده نیازها» بخوانند. البته به نظر مى رسد این لقب بعدها در نتیجه توسل ها و کرامتهاى آن حضرت به ایشان داده شده است.
3. باب الحسین (علیه السلام)
شدت دلبستگى حضرت عباس (علیه السلام) به برادر بزرگ تر خود، امام حسین (علیه السلام) تا آن جا بود که همواره خود را خدمتگزار و مى دانست و براى اجراى فرمانهاى ایشان همیشه پیش قدم بود. این بدان دلیل بود که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: «اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِىُّ بَابُها فَمَن اَرَادَ مَدِینَةَ فَلْیَأتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و على (علیه السلام) دروازه ورود به آن است. پس هر کس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ درِ آن را بگیرد». حضرت عباس (علیه السلام) نیز درب ورود به شهر حسینى (علیه السلام) بود.
از علامه فقید طباطبایى «ره»، نویسنده تفسیر بزرگ المیزان در این باره نقل شده است که فرمود: «مرحوم سید السّالکین و برهان العارفین، آقا سید على قاضى فرمود در هنگام کشف بر من روشن و آشکار شد که وجود مقدس ابا عبداللّه الحسین (علیه السلام) مظهر رحمت کلیّه الهیه است و باب و پیش کار آن حضرت، سقاى کربلا، سر حلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الى اللّه، ابوالفضل العباس - صلوات الله و سلامه علیه - است».
4. سق
سقّا از مشهورترین لقبهاى حضرت عباس (علیه السلام) است و پس از واقعه کربلا به این لقب متصف گردید. یکى از بى رحمانه ترین حربه هاى جنگى دشمن در واقعه کربلا، بستن آب به روى لشکر امام حسین (علیه السلام) بود که از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد. اما حضرت عباس (علیه السلام) به همراه برخى دیگر از بنى هاشم، به فرات حمله مى برد و آب مى آورد. او این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبدالمطلّب، هاشم، عبد مناف و قُصَىّ نیز چنین لقبى داشتند. حضرت ابوطالب (علیه السلام) و عباس عموى پیامبر نیز به چنین ویژگى پسندیده اى مشهور بودند.
5. کَبْشَ الکتیبة
اصطلاحى نظامى است که در جنگها به کار مى رفته و به فردى شجاع اطلاق مى شده؛ فردى که تمام صفات شجاعت و نام آورى در او جمع بوده و در پیشانى لشکر به جنگ با دشمن مى پرداخته است. این لقب پیش از حضرت عباس (علیه السلام) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردى قریشى از قبیله بنى عبدالدار که از دشمنان سر سخت مسلمانان بود و طلحة بن ابى طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط امیر مؤمنان کشته شد؛ زیرا شخص دیگرى را جرئت رویارویى با او نبود و شجاعت و جنگاورى او باعث تضعیف روحیه مسلمانان شده بود.
با کشته شدن او توسط امیر مؤمنان روحیه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) شد زیرا کشته شدن او باعث شد اتحاد مشرکین به شدت از هم گسیخته شود و بسیارى از آنان پا به فرار گذارند.
دومین فردى که پیش از حضرت عباس (علیه السلام) به این لقب خوانده شد مالک اشتر نخعى بود. او در دوران خلافت امیر مؤمنان (علیه السلام) کبش العراق مى خواندند. پس از وى این لقب به حضرت عباس (علیه السلام) رسید آن گونه که از زبان امام حسین (علیه السلام) سروده اند:
عَبَّاسُ (علیه السلام) کَبْشُ کَتِیبَتى وَ کَنَانَتىوَ سرُّ قَوْمی بَلْ اَعَزُّ حُصُونى
«عباس (علیه السلام) پهلوان لشکر و اهل بیت من بلکه شکست ناپذیرترین دژ من است».
6. حامى الظُعینة
در لغت عرب ظعینة از ریشه ظَعَنَ (= کوچ کرد) گرفته شده و به معناى زن هودج نشین مى باشد. این لقب نیز از جمله القابى است که پس از واقعه عاشورا به حضرت داده شده و به معناى پشتیبان زنان هودج نشین است؛ چرا که دلگرمى زنان اهل حرم به بازوى تواناى عباس (علیه السلام) بود. چه بسا پشتیبانى و حمایت از زنان بى دفاع، خود بخش بزرگى از دفاع است و وجود او در بین لشکر قوت قلبى براى همه به شمار مى آمد. این لقب در عرب پیش از حضرت عباس (علیه السلام) تنها به یک نفر داده شده و او ربیعة بن مکدم کنانى از قبیله بنى فراس مى باشد که چه در زمان زندگى و چه پس از مرگش او را این گونه مى خوانده اند. آن سان که درباره اش سروده اند:
حامى الظعینة این منه ربیعةأم أین من علیا ابیه کلام
القاب یاد شده از مشهورترین لقبهاى حضرت عباس (علیه السلام) است. البته ایشان لقبهاى دیگرى نیز دارند که بدین شر است:
7- شهید؛ 8- عبد صالح؛ 9- مستجار (پشت و پناه)؛ 10- فادى (فداکار) 11- ضَیغَم (شیر)؛ 12- مُؤثر (ایثارگر) 13- ظَهر الولایة (پشتیبان ولایت)؛ 14- طیار؛ 15- اکبر؛ 16- مواسى (ایثار کننده)؛ 17- واقى (پاسدار)؛
18- ساعى (تلاشگر)؛ 19- صدّیق (راست گفتار و درست کردار)؛ 20- بَطَل (گُرد)؛ 21- اطلس (چابک و شجاع، در لغت به معناى رنگارنگ یا دو رنگ بوده و کنایه از فرد زیرک و چابک است)؛ 22- حامل اللّواء (پرچمدار) 23- صابر؛ 24- مجاهد؛ 25- حامى؛ 26- ناصر؛
در کلام معصومان (علیهم السلام) لقبهاى دیگرى نیز براى حضرت عباس آمده است که از جایگاه والا و مقام ارجمند حضرت عباس (علیه السلام) حکایت مى کند.
--------------------------------------------
1. نک، على اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373 ه ش، ج 11، ص 16452.
2. السید مصطفى الدشتى، معارف و معاریف، تهران، انتشارات مفید، چاپ دوم، 1376 ه ش، ج 8، ص 595.
3. شیخ عبّاس قمى، نفس المهموم، منشورات مکتبه بصیرتى، بى تا، ص 332، عبداللّه المامقانى، تنقیح المقال فى احوال الرجال، نجف، مطبعة الحیدریة، 1352 ه ق، ج 1، ص 128؛ ابن عنبة الحسنى، عمدة الطالب فى أنساب آل ابى طالب، نجف المطبعة الحیدریة، چاپ دوم، 1380 ه ق، ص 394؛ السید عبدالمجید الحائرى، ذخیرة الدارین، نجف، المطبعة المرتضویة، 1345، ه ق، ج 1، ص 144؛ معالى السبطین، ج 1، ص 443.
4. عبدالواحد بن احمد المظفر، بطل العلقمى، نجف، مطبعة الحیدریة، بى تا، ج 2، ص 9.
5. همان.
6. همان، ص 10.
7. عبدالرزاق المقرم، العباس (علیه السلام)، نجف، مطبعة الحیدریة، بى تا، ص 195؛ نجم الدین ابوالحسن على بن محمد بن العلوى العمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، قم، مطبعة سید الشهداء، مکتبة آیة اللّه العظمى النجفى، چاپ اول، 1409 ه ق، ص 231.
8. احمد بن یحیى بن جابر البلاذرى، انساب الاشراف، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول، 1394 ه ق، ج 2، ص 192؛ فضل بن الحسن الطبرسى، اعلام الورى بأعلام الهدى، نجف، مکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1390 ه ق، ص 203؛ ابوالفرج الاصبهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، مطبعة الحیدریة، 1385 ه ق، ص 55.
9. بطل العلقمى، ج 2، ص 8.
10. محمد تقى بحر العلوم، مقتل الحسین (علیه السلام)، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1405 ه ق؛ بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ه ق، ص 315؛ العباس (علیه السلام)، ص 195.
11. بطل العلقمى، ج 2، ص 91.
12. همان، ص 10.
13. ابن شهر آشوب السروى المازندرانى، ابو جعفر محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، مطبعة المعلمیة، بى تا، ج 4، ص 108؛ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ه ق، ج 45، ص 40؛ عبدالله المامقانى، تنقیح المقال فى احوال الرجال، نجف، مطبعة الحیدریة، 1352 ه ق، ج 2، ص 70؛ السید محسن الامین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1406 ه ق، ج 7، ص 429؛ الشیه عبداللّه البحرانى، العوالم، قم، مدرسة الامام المهدى، چاپ اول، 1407 ه ق، ج 17، ص 282.
14. بطل العلقمى، ج 3، ص 35.
15. مقاتل الطالبیین، ص 55؛ بحار الانوار، ج 45، ص 40؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 108؛ بطل العلقمى، ج 3، ص 208؛ کبریت الأحمر، ص 384.
16. حافظ ابوعبداللّه محمد بن عبداللّه الحاکم النیسابورى، مستدرک الحاکم النیسابورى، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول 1411 ه ق، ج 3، ص 126.
17. على ربانى خلخالى، چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (علیه السلام)، قم، مکتب الحسین، چاپ پنجم، 1378 ه ش، ج 1، صص 147 و 148.
18. محمد بن حبّان، الثقات، دائرة المعارف العثمانیة، چاپ اول، بى جا، 1395 ه ق، ج 2، ص 310؛ محمد بن حبّان، السیرة النبویة، بیروت، مؤسسة الثقافیة، چاپ اول، 1407، ه ق،ج 1، ص 559.
19. محمد بن محمد بن نعمان الشیخ المفید، الاختصاص، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1402 ه ق، ص 78؛ ابو جعفر محمد بن الحسن، رجال الطوسى، نجف، مطبعة الحیدریة، چاپ اول، 1381 ه ق، ص 72؛ موفق بن احمد الملکى مشهور به اخطب خوارزم (الخوارزمى) مقتل الحسین (ع) للخوارزمى، قم، مکتبة المفید، بى تا، ج 2، ص 29؛ مقاتل الطالبیین، ص 56.
20. احمد بن ابى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، دار صادر، بى تا، ج 2، ص 76؛ ابن هشام، سیرة النبویة، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1355 ه ق، ج 1، ص 96.
21. بطل العلقمى، ج 2، صص 53-54.
22. همان.
23. همان، ص 60.
24. آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، تهران، نشر نى، چاپ اول، 1379 ه ش، ص 213.
25. بطل العلقمى، ج 2، صص 63 و 64.
26. سید بن طاووس، مصباح الزائر، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1417 ه ق، صص 245 - 249؛ بحار الانوار، ج 98، صص 222-227.
27. بطل العلقمى، ج 2، ص 108.
28. محمد ابن سعد، الطبقات، لیدن، مطبعة بریل، 1321 ه ق، ج 3، ص 1؛ شمس الدین محمد بن احمد الذهبى، سیر اعلام النبلاء، مصر، دار المعارف، بى تا، ج 3، ص 216؛ ابو محمد عبدالله بن اسعد بن على بن سلیمان الیافعى، مرأة الجنان و غیرة الیقظان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، چاپ دوم، 1390 ه ق، ج 1، ص 132؛ عبدالحى بن احمد بن محمد ابن عماد العکرى الحنبلى، شذرات الذهب فى أخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1408 ه ق، ج 1، ص 66؛ بطل العلقمى، ج 2، ص 72؛ مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 305.
29. سه لقب اخیر در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
30. لسان العرب، ج 6، ص 135.
31. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 108؛ بحار الانوار، ج 45، ص 40؛ بطل العلقمى، ج 2، ص 12.
32. چهار لقب اخیر در: اقبال، على بن موسى بن جعفر السید بن طاووس، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1390 ه ق، ص 334؛ بحار الانوار، ج 98، ص 364؛ مصباح الزائر، ص 351.

موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 11:45 | نویسنده : عفت شعبانی |

موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 11:39 | نویسنده : عفت شعبانی |
ای کودکان تشنه لب                                           عباس علمدار من است (2)                   
خیمه گه غرق  تعب                                            عباس علمدار من است (2)                  
اومی رود میدان که بهر تشنگان آب آورد                 با مشک پرآب از فرات اندوه ازدلها برد 
باران تیر ونیزه را عباس با جان می خرد                  میروسپهدار من است عباس علمدار من است (2)
درخیمه بنشینید و بهراو دعا یکسر کنید                کم شیون وفریاد برگرد علی اصغر کنید
امن یجیبی خوانده وتقدیم آن مضطر کنید               لب تشنه سردار من است  عباس علمدار من است (2)
او آب می آرد حرم سیراب سازد کامتان                   ساقی زخّم باده اش پرمی نماید جامتان
غم می برد ازسینه ها خوش می شود ایامتان        درهرمحن یارمن است عباس علمدار من است (2)
اندر وفاداری نباشد کس به دوران مثل او                 هم در شجاعت کس نمی باشد به میدان مثل او
تشنه وتنها کی کند رزمی نمایان مثل او                میرفداکار من است عباس غلمدار من است (2)

انوار روی ماه او خورشید را شرمنده کرد                  بر ماه افتادش نظر مهتاب را تابنده کرد
با جان نثاری بهر دین اسلام را پاینده کرد               دلبر ودلدارمن است عباس علمدار من است (2)
یارب سپهدارحسین تنهاست یاری اش نما             ده نصرت عباس من اندر مصاف اشقیا
تنهاست اما می کند مردانه او بر پا لوا                    الحق وفادارمن است عباس علمدار من است (2)
لرزان سپاه کوفیان از ضربت شمشیراو                    گرگان کوفه یک به یک هستند درزنجیراو
بر گوش عالم می رسد از کربلا تکبیراو                   عباس علمدار من است عباس علمدار من است


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، روضه و مرثیه ، دلنوشته

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 11:20 | نویسنده : عفت شعبانی |

عن النبى (ص) قال:

… و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى مى‏ فرماید:
کربلا پاک ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.(۱)


موضوعات مرتبط: عکس ، حدیث

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 11:7 | نویسنده : عفت شعبانی |

(گفتارى از مرحوم آية الله حاج شيخ جعفر شوشترى )

چنانكه در فصلهاى گذشته ديديم ، يكى از القاب مشهور قمر بنى هاشم عليه السلام ، سقا و يكى از مهمترين مناصب آن حضرت در قيام عاشورا، سقايت و آبرسانى به تشنگان بوده كه در انجام اين وظيفه نيز حداكثر ايثار و فداكارى را از خود نشان داده است ، از اينرو شايسته مى نمايد كه در اين باب ، تاءمل و توضيح بيشترى داشته باشيم :
چرا عباس عليه السلام را سقا ناميدند؟
زمانى كه ابن زياد به عمر سعد نامه نوشت كه به من خبر رسيده است امام حسين عليه السلام حفر چاه مى كند اينك امام حسين عليه السلام را از آب منع كن ، و از طرف ديگر نيز ذخيره آب در خيمه هاى امام حسين عليه السلام رو به پايان مى رفت ، امام حسين عليه السلام حضرت عباس عليه السلام سپهسالار كربلا را طلبيد و بيست سوار و سى تن پياده ملازم ركاب آن حضرت كرد تا از شريعه آب آورند.
حضرت عباس عليه السلام صبر كرد تا شب تاريك شد، سپس چون شير غران به سوى شريعه روان شد. زمان حركت ، هلال بن نافع بجلى از پيش روى عباس عليه السلام روان بود و نخستين كسى بود كه وارد شريعه شد. عمر بن حجاج گفت : كيستى و اينجا چه مى كنى ؟ گفت : يك تن ؛ پسر عم تو، آمدم تا آب بنوشم . عمر و گفت بنوش ، بر تو گوارا باد! هلال گفت : اى عمرو مرا آب مى دهى ، ولى پسر پيغمبر و اهل بيت او را تشنه مى گذارى تا از عطش هلاك شوند؟!
عمرو گفت : راست گفتى ، لكن چه توان كرد؟ ماءموريت دارم بايد آن را به نهايت برسانم . هلال چون اين سخن بشنيد، ندا در داد كه اى اصحاب حسين در آييد! عباس سلام الله عليه چون شير شرزه با جماعت خود به شريعه در آمد، و از آن سوى عمرو نيز به افراد خود فرمان جنگ داد و تنور رزم افروخته گشت . اصحاب امام حسين عليه السلام نيمى از مقاتلت پرداختند، و نيمى مشكهاى خود را از آب پر كردند. در اين جنگ از لشگر عمرو بن حجاج ، جمعى مقتول و مطروح افتادند و گروهى خسته و مجروح گشتند، ولى از اصحاب امام حسين عليه السلام كسى را آسيبى نرسيد. پس حضرت عباس عليه السلام بسلامت باز گشت و اصحاب امام و اهل بيت عليه السلام سيراب شدند، و از اينجاست كه عباس را سقا ناميدند. (206)
آب و سقايت
در باب آب و سقايت ، گفتارى از مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ جعفر شوشترى را برگزيده ايم كه ذيلا مى خوانيد:
امروز روز هشتم محرم است . امر محاصره امروز سخت شده .
بسيار كار بر امام حسين عليه السلام تنگ شده . لشگر از رزم دوم تا امروز، صبح و عصر آمدند. ابن زياد نامه نوشت ، مثل ديشب امروز، به عمر سعد كه :
انى لم اءجعل لك عذرا فى كثيرة الخيل و الرجال بدرستى كه من براى تو عذرى در بسيارى سواره و پياده نگذاشتم . همه كار اين لشگر احاطه بود. اطراف آن مظلوم را گرفته بودند. به همان طريق كه حر گفت : اين بنده خدا را آوريد، و او را محاصره كرديد به قسمى كه راه نفس بر او بسته شده است ! چقدر شدت داشته است كه به اين كلام تعبير كرده است : و اءخذتم بنفسه . يعنى راه نفس نداشت
همه احاطه براى اين بود كه كسى نيايد به امداد ان حضرت از اطراف . عمده مطلب اين بود، علاوه خود آن حضرت هم به جايى نرود.
مثل ديشبى ، حضرت فرستاد حبيب بن مظاهر را ميان طايفه خودش . حبيب رفت ميان آنها كه نزديكى كربلا بودند، و قدرى ايشان را موعظه كرد. بزرگى از ايشان هدايت يافت . با او نود نفر عازم يارى آن حضرت شدند، و روانه گرديدند.
ابن سعد مطلع شد، و زارق ملعون را با چند هزار نفر فرستاد آنها را شكست دادند و برگشتند. آنها هم مراجعت كردند، و قبيله خود را كوچ دادند، و از كربلا دور شدند. در اين چند روز چهار نفر، يا پنج نفر، از كوفه به يارى امام حسين عليه السلام امدند. جاى ديگر كه آبادى نبود.
حالا كه امام در محاصره مانده است ، در چنين وقتى كسى هم از كوفه نرفت . ببينم شما مى توانيد در عالم معنى برويد، يا آن كه كسى هم از شما نمى رود؟!
ان شاء الله تعالى ، در عالم حقيقت ماها رفته ايم به يارى آن امام محاصره شده .
امروز كه به يارى امام رفته ايم و - ان شاء الله - در كربلا حاضر شده ايم ، نگاه مى كنيم به اطراف فرات ، مى بينيم : از ديشب يا ديروز، يا امروز، شريعه فرات را، به قدر نيم فرسخ طول شريعه را، همه سوران نيزه دار احاطه كردند.
از چه باب چنين شد؟ چون كه آن ملعون كه نامه نوشت به ابن سعد كه عذرى برايت نگذاشتم در خصوص لشكر فرستادن ، نوشت : حكمى كه بر تو دارم اين است كه اين قدر كار را بر حسين تنگ بگير، وحل بين الماء و الحسين و اصحابه ...: بين آن جناب و اصحابش و آب فرات حايل بشو. شنيده ام مى خواهند چاه حفر كنند، فرصت به آنها نده !
حكم ديگر كرده بود...
سبحان الله ! خدا حكم مى كند، و مطيعهاى از بندگانش مسامحه مى كنند، ولى در حكم ابن زياد - لعنه الله - آن اشقيا نهايت سعى مى كردند كه عمل بيايد! نوشته بود: فلا يذوقوا منه قطره .
پس از اين حكم ، ابن سعد ملعون لشكر را مامور كرده به سر كردگى عمر و بن حجاج ، به قدر نيم فرسخ ، همه مشرعها را گرفتند و ضبط كردند.
اين است كه روز ورود صداى اضطراب بود. امروز حكايت خيمه گاه ، و فريادهاى خيمه گاه ، و جميعا نقل الماء! الماء! بود.
پناه مى برم به خدا - و نعوذ بلك من عين لا تدمع - امروز، از چشمى كه در اين چند روز اشكش جارى نشده است ...
بعضى قساوت دارند. از اين حرفها اشكشان نمى آيد.!
هر كس كه مى بيند امروز هم گريه اش نمى آيد، معلوم است و بداند كه : ابن زياد گناهانش نوشته است به ابن سعد شقاوتش و او موكل كرده است عمر بن حجاج قساوتش را كه : مبادا يك قطره اشك چشم به نور چشم پيغمبر صلى الله عليه و آله بدهد!
اين است كه چون مثل امروز در خيمه گاه غير از آب حكايتى نبود، امروز هم مجلس  مجلس آب است . جز اين حكايتى نيست .
بدانيد كه خداوند عالم آبى خلق كرده ، كه نه آسمانى بود، نه زمينى . آب خلق كرده است . در فضايى ... غير از آب نبود، وكان عرشه على الماء . آن آبى است كه مايه خلقت آسمانها و زمينهاست .
بدانيد كه همان آب خلقتش هم از براى امام حسين عليه السلام بود. از بركت امام حسين عليه السلام بود، به واسطه امام حسين عليه السلام بود.
چون خلق همه موجودات به جهت پيغمبر صلى الله عليه و آله است ، به حكم فقره لو لاك لما خلقت الاءفلاك : و پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره امام حسين عليه السلام فرمود: حسين منى و اءنا من حسين ، گويا همه از جهت حسين خلق شده اند.
بعد از آنكه خلقت آسمانها و زمينها شد، آن آب كه قدرش محيط است بر زمين ، كه آن نه اين است براى خوردن داشته باشد، حكمت بالغه اش قرار گرفت آبى به آسمان برود، بعد بر زمين داخل شود فاءسكناه فى الاءرض تااين آب براى غذاى مخلوقات نافع باشد و به اين تدبيرى كه خدا قرار داده است كه بايد يك مثلث زمين و دو ثلث آن آب باشد، نه اين آب است ، نه آن آب . اين آب هم از بركت امام حسين عليه السلام است ، اين اصل تكوين آب .
اما آب پاره اى احكام شرعيه دارد كه شارع قرار داده است : 
اولا: در قيامت ، اول اجرى كه در اعمال به شخص مى دهند، اجر آب دادن است كه مى دهند، واز اين مطلب معلوم است كه (آب دادن ) خصوصيتى دارد.
بعد از اين ، در آب حقى قرار داده است براى همه . در بعضى از آنها مثل نهرها كه در آنها - اگر چه مالك داشته باشد، صغير هم باشد، چه بدانى راضى هست مالك او يا نه ، يا بدانى كه راضى نيست - مالك حقيقى قرار داده است كه ، تشنگان از اين آب بخورند.
و از احكام خاصه آب دادن اين است كه جگر تشنه را سيراب كردن اجر دارد.
اين اجر، براى جگر تشنه را سيراب كردن هست ، هر كس باشد، حتى كافر. اگر كسى طعامى به كافر بدهد، ثواب ندارد؛ امام به كافر كسى آب بدهد ثواب دارد.
راوى مى گويد كه : من هم محمل حضرت امام صادق عليه السلام بودم . در راه مكه شخصى افتاده در زير سايه درخت مغيلان . حضرت فرمود: برو، مبادا از تشنگى افتاده باشد.
مى گويد: پياده شدم و رفتم . عرض كردم : يابن رسول الله ، نصرانى است ، تشنه شده است و افتاده است . فرمود: آبش بده ! حضرت فرمود: لكل كبد حراء اءجر (207)اجر دارد اين آب دادن به نصرانى . پس مسلمان به مسلمان آب بدهد، اجر دارد؛ مسلم به كافر، اجر دارد؛ كافر به مسلم ، ولو تخفيف گناه و عذاب ؛ كافر به كافر، ولو تخفيف عذاب باشد.
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مشغول وضو بود. گربه اى از راه گذشت . نگاه به آب كرد. فرمود: معلوم است گربه تشنه است . وضو را گذاشت . آب را نزد گربه گذاشت . گربه آب خورد. از پس مانده (آب ) گربه وضو را تمام كرد.
از جمله مسائل متعلقه به آب (اين است كه ) اگر كسى در راه سفر باشد، و حيوانى همراه داشته باشد و بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند آن حيوان تشنه بماند، آب را بايد به حيوان بدهد و تيمم كند. بعضى مى گويند كه حيوان كس ديگر، كه در قافله تو باشد، نيز همين حكم را دارد. بعضى ديگر مى گويند كه اگر اهل قافله ذمى باشند چطور است ؟ بعضى مى گويند: بلى ، چون اهل ذمه اند، بايد آب داد به ايشان .
حالا كه معلوم شد فضيلت آب دادن (به ) تشنگان ، مى گويم :
در اين صحرايى كه رفته ايد - ان شاء الله - الان نگاه كنيد. در اين خيمه ها تشنگانى چند جمع شده اند، فرياد مى زنند: الماء!
چه تشنه هايى كه سه امام (همراه خود) دارند: يكى حضرت امام حسين ، ديگر امام سجاد، و يكى امام محمد باقر عليه السلام ، باقى ديگر امامزاده ، اصحاب ايشان از علماء و فضلا، اصحاب اسرار، زهاد و عباد، اطفال و زنها...
حالا بناى آب دادن به تشنگان است . چه تشنگان ، كه در اشعار محتشم است كه مى گويد هنوز فريادشان به عيوق مى رسد.
خدا چهار (سقا) براى اين تشنگان قرار داده 
سقاى اول : حضرت خاتم الانبيا محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله كه جام در دست دارد، در ميدان كربلا ايستاده ، وقت مخصوصى دارد.
سقاى دوم : خود امام حسين عليه السلام است كه خودش سقاى اين تشنگان است . حالا بايد كيفيتش گفته شود.
سقاى سوم اين تشنگان : العظيم المراس ، المكين الاءساس ، اءبوالفضل العباس ‍ عليه السلام
سقاى چهارم اين تشنگان : چشمهاى دوستان است .
كيفيت سقايت : سقاى اول بعد از واقعه ميدان است ، يعنى بعد از كشته شدن ، مگر در على اكبر عليه السلام اين احتمال است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در اين عالم به او آب داده باشد .
و شاهد بر بودن (سقاى اول )، قول على اكبر عليه السلام كه عرض كرد: يا اءبتاه ! اين جدم پيغمبر صلى الله عليه و آله است كه مرا سيراب كرده است .
اما (سقاى دوم ) امروز مختصرى از كيفيت سقايت آن حضرت مى خواهم بگويم . ببينيد چه كرد از بابت سقايت . ببينيد چه بر او گذشت و چه بر او وارد آمد از چيزى كه مردم غافلند از آن . بعد از آن از سقاى سوم كه مجلس براى آن است بيان مى شود.
بارى ، اول سقايت (مظلوم كربلا) را بگويم . 
وقتى كه آب بسته شد در روز هفتم تا شب هشتم ، حضرت آمد عقب خيمه ، رو به قبله ، نوزده گام برداشت . خاك از آن زمين برداشت . چشمه آبى نمودار شد. از آن جشمه آب خوردند، و بعد از آن ناپديد شد. اين شقايى اول سيدالشهداء بود.
سقايت ديگر، مطلبى است كه به او ملتفت شده ام . اگر چه بعضى عبارات گفته مى شود، هنوز مشخص نيست . حضرت همه همتش در طلب آب براى تشنگان بود.
هنوز دستگير نشده است كه براى خودش آب طلبيده باشد، و حال آنكه طبيعت سيدالشهداء عليه السلام اين بود كه خواهش كردن اين قدر بر او صعب بود.
نه همين خواهش كردن خودش بود، بلكه كسى هم از آن جناب خواهش مى كرد، خيلى بر آن حضرت صعب بود. پيش از رقعه خواندن ، مى فرمود: حاجتك مقضية . عرض كردند: رقعه آن را نخوانده اى ! مى فرمود: اگر رقعه اش را بگشايم و بخوانم ، به همين قدر آبرويش ‍ مى ريزد، ذليل مى شود.
حالا ببين كسى اينقدر بر او صعب باشد كه كسى از او سؤ ال كند، بر او چه مى گذرد وقت سؤ ال خودش !
آن جناب بر سر بالين اسامه حاضر شد. او گفت : و اغماه ! فرمود: چرا اظهار غصه مى كنى ؟ گفت : شصت هزار درهم قرض دارم . فرمود: بياوريد بدهيد. و حال آنكه خواهش هم نكرد از آن حضرت ، مگر همين قدر عرض كرد غصه دارم .
كسى كه اينقدر بر او صعب است كه كسى از او خواهش بكند، چه بر او مى گذرد كه خودش لاعلاج بشود كه خواهش بكند به جهت اتمام حجت خدايى كه بايست خواهش ‍ آب بكند؟!
خدا قرار داده كه سيدالشهداء عليه السلام سه مرتبه آب به اهل كوفه داد: يكى استسقا جهت ايشان در كوفه ؛ يكى هم در صفين كه معاويه آب را گرفته بود؛ يكى ديگر، وقتى كه در اين صحرا لشگر حر آمدند و تشنه بودند. بايد اين سه حق آب دادن را بر ايشان اثبات كند كه حجت تمام باشد. كسى كه اينقدر خواهش بر او صعب است . اول آدم فرستاد: برير رفت گفت : درست نشد، حر رفت درست نشد، حضرت عباس عليه السلام را فرستاد نشد.
خودش براى خواهش آمد. اول فرمود: خواهش دارم آب بدهيد به همه ماها. قبول نكردند. بعد فرمود: نمى دهيد به خودم و اصحابم . اقلا به اين زنها آب بدهيد. فرمود: اين جماعت زنها اگر آب بخورند ضررى به حال شما ندارد. ما آب بخوريم قوت مى گيريم ، زنها كه قاتل نيستند! قبول نكردند.
فرمود: خوب نه به اصحاب مى دهيد نه به زنها... تنزل كرد، فرمود: اطفال كوچك را آب دهيد، قبول نكردند...
از اين هم پايين (تر) آمد، خواهش ديگر كرد: اول فرمود: آب دست ما بدهيد، قبول نكردند. ديگر تنزل كرد، رفت آن طفل شير خواره را آورد. و در آن حال نفرمود: (آب بدهيد به من تا به او بدهم ) بلكه او را آورد...
شماها خيال مى كنيد مصيبت ، تير به حلقوم على اكبر عليه السلام خوردن است ؟!
اصل مصيبت ، همين طفل را به ميدان آوردن است . ظاهرا وقتى هم بوده است كه طفل محتضر هم بوده است . فرمود:
اى جماعت ، وليكم ! اسقوا هذا الرضيع . يعنى خودتان آب بيارويد به اين طفل بدهيد. اءما ترونة يتلظى عطشا : نمى بينيد چه قسم به خود مى پيچد...!
دو چيز از بابت اين طفل ، دل را مى سوزاند: يكى فرمود خودتان آبش بدهيد، يكى ديگر آن را بلند كرد و فرمود: ببينيد چطور رنگش زرد شده است . و دست و پا مى زند از بى آبى ...؟!
مجلس براى سقاى سوم بود، يعنى ابوالفضل العباس عليه السلام روحى له الفداء
صفاتش را بگويم ؟! مرتبه اش را بگويم ؟! جلالت قدرش را بگويم ...؟!
سه لقب براى حضرت عباس عليه السلام است : يكى (قمر بنى هاشم عليه السلام ) از بس كه مقبول بود، يكى (عباس طيار). حضرت فرمود: مثل جعفر طيار، خداوند دو بال براى او عطا فرموده كه با ملائكه پرواز مى كند، به هر جاى بهشت كه بخواهد پرواز كند، لقب سوم ، (عباس سقا)...
بارى ، از جانفشانيش براى برادر بگويم ؟! عمده حمايت در اين روزها به حضرت عباس  عليه السلام بود. در حديث است ، وقتى حضرت عباس عليه السلام كشته شد، جراءت لشگر رفتن به خيمه ها زيادتر شد، يا اينكه جرى شدند.
جمالش را بگويم ؟! بلندى قامتش را بگويم ؟! كسى كه سوار شود بر اسبهاى بسيار بلند، اگر ركاب مانع نشود، پاهايش بر زمين كشيده مى شود!
اينقدر حضرت امام حسين عليه السلام او را دوست مى داشت كه مى فرمود: (بنفسى اءنت ).
برادرهاى مادرى را پيش انداخت در كشته شدن ، بعد بناى خودش شد، و قرار شد به ميدان برود.
وقتى كه ديد اطفال مرده اند، و بعضى مرده اند، ميدان رفتن را متوقف كرد، راه مشرعه را در پيش گرفت . وقتى كه سوار شد، حضرت هم سوار شد، پشت سرش . چون اين دو برادر سوار شدند، لشگر هم هجوم آوردند و اين دو را از هم جدا كردند.
سيدالشهداء عليه السلام مراجعت فرمود. حضرت عباس عليه السلام اسب را دوانيد و وارد شريعه شد.
ديگر كيفيت مبارزات آن جناب كه هزار سوار را متفرق كردند، خود را به آب رسانيدند. آب نخوردند... ببينيد چه هنگامه است . حضرت عباس عليه السلام آب را برداشت و نخورد، چنانچه در اخبار رسيده است كه كه ياد تشنگى برادر كرد و اما معلوم نشده و نمى دانم در آن عالم وقتى كه از اين عالم رفت ، آب كه برايش آوردند، خورد يا نخورد. ديگر بعد از اين حكايت مشك پركردن و به دوش گرفتن ،بالا آمدن ... فرياد كرد عمر سعد كه : مگذاريد! هجوم آوردن لشگر در طرف مشرعه و ساير كيفياتش - مكرر مى شنويد - از دست جدا شدن تير خوردن ...
لكن يك خبر است كه هنوز معلوم نشده است كه دو دست كه جدا شد وقت مشروعه دور بود از خيمه گاه ، نهر حسينى هم كه نبوده است . و آن جناب به اسب دوانيدن خود را به آنجا رسانيد، اين است كه مى گويند حضرت امام حسين عليه السلام وقت رفتن سر نعش ‍ عباس عليه السلام ، دست بريده عباس عليه السلام ، را ديد، نبايد اصلى داشته باشد، چرا كه از محل قبر ابوالفضل عليه السلام راهى دارد به مشرعه غير از خيمه گاه ، به طرف مسرع عباس عليه السلام راه ديگر دارد، و دستها ميان محل افتادنش بر زمين و مشرعه جدا شد،
پس نبايد حضرت امام حسين وقت رفتنش بر سر نعش عباس عليه السلام دستها را ديده باشد. پس نمى دانم سيدالشهداء دستهاى بريده را آورد و ملحق به بدن كرد، يا ملائكه ها آوردند نزد بدن گذاشتند؟
مصيبت اين سقاى تشنه را از وقتى بگويم كه مشك پاره شد. بعد از جنگها وسيعها، وقتى رسيد اينجا قبر مطهر است ،
فعند ذلك وقف العباس عليه السلام . يعنى ديگر جاى خود ايستاد و حركت نكرد...
البته بايد بايستد، چه بكند و به كجا برود، و فرار هم نمى خواهد بكند، دست هم ندارد كه دعوى بكند... گمانم اين است كه رو به خيمه گاه هم نيامد. در همان حال ، صداى ناله اهل حرم را مى شنيد.... بارى ، در همان حالتى كه ايستاده بود، يك تير بارانب هم شد. چنانچه در اخبار است : فصار جلده كالقنفذ.
اين ظاهر پوست و زره ، از وفور تير، مثل خارپشت شده بود.
اسب هم در ايتژن حالت از جولان نمى ايستاد. ناگاه تيرى آمد، بر سينه مباركش نشست ، و آن حضرت بر زمين افتاد.
تصور كن ... آن جناب ، با آن بلندى قامت ، اسب در جولان ، بر زمين بيفتد، چه خواهد شد.... تمام اين تيرها كانه بر جگر و بواطن آن حضرت نشست . انا لله و انا اليه راجعون .
--------------------------------------------
نقل از: کتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام


موضوعات مرتبط: عکس ، مقاله

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 10:59 | نویسنده : عفت شعبانی |

من مست جانانم کي ترسم زجان

درياي عطشانم طوفانم طوفان

هان و هان اي خصم ميدان بشناسم

من مير سالار خوبانم عباسم

ز شراري آتش سوزانم

غمم ياري کرده پريشانم

چه کنم شرماز لب عطشاني

شده خاري بردل وبرجانم

من مست جانانم کي ترسم از جان

درياي عطشانم طوفانم طوفان

واي از تو مشک من دلخونم کردي

دل خون طفلان محزونم کردي

گر شکسته شاخه ي دستانم

شده گر خون چشمه ي چشمانم

دل فداي دلبر وجانانم

جان فداي خسرو خوبانم

من مست جانانم کي ترسم از جان

درياي عطشانم طوفانم طوفان

هان وهان اي خصم ميدان بشناسم

من مير وسالار خوبانم عباسم

موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، روضه و مرثیه ، دلنوشته

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 13:13 | نویسنده : عفت شعبانی |

قال علي بن الحسين عليه السلام:

تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المبارکة التى تضمنت سیدالشهداء و سید شباب اهل الجنة.(۵)

امام سجاد علیه السلام فرمود:

زمین کربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی مى ‏درخشد و ندا مى‏ دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک ومبارکی که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.


موضوعات مرتبط: عکس ، حدیث

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 12:52 | نویسنده : عفت شعبانی |

موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 12:10 | نویسنده : عفت شعبانی |

دلم شدپر احساس

فضا پر شده از بوی گل یاس

هوای حرم حضرت عباس

علمدار نیامد    سهپدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب

همان ساقیه لب تشنۀ این آب

علمدار نیامد    سهپدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

ساقی و یل و سید و سالار نیامد

علمدار نیامد    سهپدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

شیر سرخ شه خوبان پسر شاه ,وزیر عربستان

همان کس که بدادست برای لبه تشنه چو دو دستان

ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا

آمد به برش مادر او حضرت زهرا

علمدار نیامد    سپهدار نیامد

خدا ساقی و سردار نیامد

ای سینه زنان دست علمدار فتاده

بر چشمه عزیزش چو سه شعبه بنشانده

علمدارنیامد…سپهدار…خدا ساقی و سردار…

ای سینه زنان فرقه علمدار شکسته

خم گشته علم گشته علمدار چوخسته

علمدار…سپهدار…خدا ساقی و سردار…

خورشید بسوزد ز غمه ساقی تشنه

آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه

علمدارنیامد…سپهدار…خدا ساقی و سردار…

درکرببلا خون چو معنای جنون است

دیوانه و مستانه شوید وقت کنون است

علمدار نیامد…سپهدار….خدا ساقی و ساردار

ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس

لطمه زند او بر سر و از غصۀ  عباس

علمدار نیامد…سپهدار….خدا ساقی و ساردار

طفلان حرم تشنۀ  یک جرعۀ آبند

ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند

علمدار نیامد…سپهدار….خدا ساقی و سردار نيامد


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، روضه و مرثیه ، دلنوشته

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 12:9 | نویسنده : عفت شعبانی |
آیت الله العظمی حکیم قدس سره از علمای بزرگ و  مراجع بنام تقلید بودکه سالها زعامت حوزه کهنسال نجف را به عهده داشت و در راه نگهبانی ازدین خدا رنج ها به جان  خرید.آیت الله سید عباس کاشانی حائری  در موردحضرت ابوالفضل علیه السلام و سردابو قبرمطهرش داستانی را درخدمت این مرجع بزرگوار مشاهده کرده که اینگونه نقل کرده است:«روزیدر بیت آیت الله حکیم بودم که کلید دار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تلفن کرد و گفت: «سرداب مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام را آب گرفته و بیم آن می رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبدو مناره ها نیز آسیب کلی  وارد شود شماکاری بکنید.»آیت الله حکیم فرمودند: «من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد.»آن گاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رفتیم. آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پی او آمدیم؛ اما همین که چند پله پایین رفتند دیدم نشست و با صدای بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم شروع به گریه کرد. همه شگفت زده وهراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم و دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مراهم گریان ساخت.منظره این بود که دیدم قبر شریف ابوالفضل علیه السلام در میان آب بسان جایی که از هر سو به وسیله دیوار بتونی بسیار محکم حفاظت شود در وسط آب قرار دارد؛ اما آب آن را نمی گیرد درست همانند قبر سالارش حسین علیه السلام که متوکل برآن آب بست اما آب به سوی قبر پیش روی  نکرد و آنجا را حایر حسینی نامیدند. سلام خدا براو وسالارش حسین علیه السلام.»

موضوعات مرتبط: عکس ، خاطره

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 11:51 | نویسنده : عفت شعبانی |

عمو‌جونم‌ تا‌ تو‌ بودی‌سر‌و‌سامونی‌داشتیم‌

تا‌ تو‌ رفتی‌دل‌ پرخونی‌ داشتیم

آی‌ اهل‌ عالم‌ بدونید عمویی‌ دارم‌ نمی‌دونید‌ که‌‌چقدر‌ مهربونه

قامتش‌ تا‌ کهکشونه‌ نگاهش‌ رنگین‌کمونه‌

توی‌ چشمای‌ قشنگش‌ هزار‌ هزار‌آسمونه

مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه

وقتی‌شبها‌ خواب‌ندارم‌ روی‌ شونه‌اش‌ سر‌ میزارم

تا که‌ خوابم‌ ببره‌ آروم‌ آروم‌ توی‌ گوشم‌شعر‌ محبت‌ میخونه

وای‌ که‌ چقدر‌ عمو جونم‌ مهربونه‌

شونه‌ هاش‌ بالاتر‌ از‌هر‌چی‌ بلندی‌ رو زمین

عمو جونم‌ می‌گه‌ ای‌ فرشته روی‌ زمین

راه‌ نرو‌ خسته‌ میشی‌ روی‌ شونه‌هام‌ بشین

از‌ روی‌ دوش‌ عمو‌ جونت‌ همه‌ عالم‌ رو ببین

از‌ تو‌ چشمهاش‌ می‌خونم‌ که‌ چقدر‌ دوستم‌ داره

از‌تو‌چشمام‌می‌خونه‌که‌چقدر‌دوستش‌دارم‌دوستش‌دارم

به‌ خدا‌ مهربونه‌ به‌خدا‌ مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه‌ مهربونه

اگه‌  من‌تب‌ بکنم‌ تاب‌ نداره‌ اگه‌ خار‌ تو‌ پام‌ بره‌ خواب‌ نداره

فکر‌ می‌کنم‌ اگه‌ که‌ با‌ ما‌ نباشه‌ خدا‌ اون‌ روز‌رو‌ نیاره

خدا‌ اون‌ روز‌ رو‌ نیاره

هر‌ چی‌ ازش‌ می‌ترسیدم‌ خدایا‌ اومد‌ به‌ سرم‌

عمو جون‌ رفت‌ آب‌ بیاره‌ خبرش‌ اومد‌ به‌ حرم‌

خبرش‌ اومد‌ به‌ حرم

عمو‌ جونم‌ تا‌ تو‌ بودی‌ سر‌و‌سامونی‌ داشتیم‌

تا‌ تو‌ رفتی‌ دل‌ پرخونی‌ داشتیم

عمو جونم با تو دنیامون قشنگه

عموجونم بی تو دلها تنگ تنگه

عمو جونم با تومثل غنچه بودم

عمو جونم بی تو یک یاس کبودم

عمو جونم چرا چشمات روی هم بسته میشه

زبونم لال نکنه گوشت ازصدای‌ من خسته میشه

حق داری اما به خدا من که نمی خواستم
من نمی خواستم  که بره خاری به پای تو عمو


موضوعات مرتبط: شعر ، عکس ، روضه و مرثیه ، دلنوشته

تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 11:9 | نویسنده : عفت شعبانی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.